۱۳۸۶ شهریور ۷, چهارشنبه

ای زندگی...

یه حسن زندگی اینه که هر چی بخوای می تونی توش بخندی... نه به جوکها و اس ام اس های خنده دار... به تک تک جکها و اس ام اس های بی مزه، به دردسرهای همیشگی، به بحث و جدل های روزمره، به کارهای تکراری ای که باید هر روز انجام بدی و خودتم نمی دونی چرا! اصلا به خود زندگی کردن... زندگی ای که با هزار تا بدبختی داری می سازیش و از آخرشم نمی دونی برای چی...!
یه عده فکر می کنن زیباترین جنبۀ زندگی توانایی عاشق شدنه... تمام زندگیشونو برای عشق می ذارن و می میرن...!
یه عده فکر می کنن که زیبایی زندگی توی کسب علمه و ز گهواره تا گور دانش می جوین...!
یه عده فکر می کنن زندگی پر از زیبایی های نهفته است که باید کشف بشه و عمرشون رو می ذارن برای هنر...!
یه عده فکر می کنن زندگی امتحان خداست و این زندگی چیزی نیست جز تلاش انسان برای اون دنیا... اینا هم تمام عمر نماز می خونن و روزه می گیرن و دعا می کنن...!
ولی من به همه شون می خندم و زندگی می کنم...!

-----
پ.ن: دوستان هی نیاین کامنت بزارین که چرا آپ نمی کنی، بابا نوشتن حس می خواد.
پ.ن2: می بینم که باز داره وقت انتخاب واحد فرا می رسه و تابستون هم کم کم هوتوتو... کی می کنه اینقدر تغییر رو!
پ.ن3: چه معنی می ده بعد اینکه سه هزار تا اس ام اس برات می زنم، یه دونه اس ام اس می دی که ممنون از بابت اس ام اسا؟
پ.ن4: من آخرش نفهمیدم که پ.ن باید به متن اصلی ربط داشته باشه یا نه؟ دوستان کمک کنند خواهشاً!

۱۳۸۶ مرداد ۳۱, چهارشنبه

رفتیم سفر

برای من که همیشه توی هوای آلوده و خشک مشهد ول می گردم، یه مسافرت چند روزه به شمال می تونه حالات مختلفی رو به دنبال داشته باشه. نشسته بودم لب ساحل (مثلما کثیف و) شنی بابلسر و به دریای پر تلاطم فکر می کردم. برای بومی های اون منطقه تلاشهای بی پایان دریا دیگه عادی شده ولی برای من غیر قابل تحمله...! این که همیشه موجهای دریا به سمت خشکی میان. مگه تو خشکی چه خبره که دریا می خواد بیاد تو خشکی؟ به خدا دو ساعت نشسته بودم کنار ساحل داشتم به همین اراجیف فکر می کردم. بی کاریه دیگه.
ولی یه چیزی خیلی حال داد. خوندن شعر "دختران دریا"ی شاملو (از کتاب آهنگهای فراموش شده، انتشارات مروارید) کنار دریا...! پیشنهاد می کنم حالا کنار حوضم شده، این شعر رو بخونید.

پ.ن الف: ابوی گرامی هم از دست کارای من کفرش در اومده... یه مدت بود هر کار دلم می خواست می کردم حالا قرار شده از این به بعد آب خوردنم رو هم با ایشان هماهنگ کنم...
پ.ن ب: همه تان را کنار ساحل دعا کردیم... چی بگم خوب؟؟؟! سوغاتی که نمی خواین. می خواین؟
پ.ن ج: این بیت از محسن نامجو رو در نظر بگیرین:
"اینکه زاده ی آسیایـــی رو می گن جـبر جغرافیـــایی
اینکه لنگ در هوایی صبحونه ات شده سیگار و چایـی"
یه مدت با مصرع اولش همدردی می کردم، حالا با مصرع دومش...! نمی دونم بعدش می خواد چی بشه.

۱۳۸۶ مرداد ۱۷, چهارشنبه

خدایا اومدیم...!!!

من باورم نمی شه... واقعا می بینید چه جوری داریم روز به روز به دست یابی تمام رویاهامون نزدیک تر می شیم؟ تازه می دونید که همه اینها رو باید مدیون انقلاب اسلامی، و به خصوص آقای دکتـــــر احمدی نژاد باشیم. چه جسارتی داره این مرد. تمام این روزنامه های منحرف و غرب زده رو محو کرد. اصلا معنی نمی ده مردم بیان بجای خوندن رسالۀ علمای اسلامی، این روزنامه ها رو بخونن. اســتغفــــــرالـــــله...
البته علما بر سر دلیل توقیف شرق شک دارن. بعضیا می گن اینه... بعضیا می گن این یکیه. بعضیا هم می گن هیچ کدوم نیست، اینه.

الاینک* مرتبط:
بازتاب ، بی بی سی ، فارس نیوز ، خبرنامه امیرکبیر ، صدای آمریکا ...
اینم نوشتۀ جالب نیما اکبرپور...

و اما دیگر الطاف دولت:
می دونستین دوچرخه سواری و اسکیت توسط زنان تو اصفهان ممنوع شده؟ خوب پس بدونید.
بنزین که تا پنج سال دیگه سهمیه بندیه، دولت هم با عرضۀ بنزین آزاد مخالفه، گازوئیل هم که داره به سرنوشت بنزین دچار می شه. اینجا نوشته به جان خودم.

*: جمع لینک (چقدر خنگین شما)

--------
پ.ن: من نمی دونم دارم این وبلاگ رو رسما برای الهام می نویسم، یا بقیه هم میان می بینن و کامنت نمی ذارن.
پ.ن2: یه چیز دیگه رو هم نمی دونم، چه معنی می ده دو نفر بعد 20 سال زندگی با سه تا بچه از هم جدا بشن؟ به شما چه ربطی داره که کدوم دو نفر.
پ.ن3: این پیشنهاد جالب زد فیلتر رو بخونید جون من.
پ.ن4: خیلی لوس شدم. نه؟ (اگه الهام بود می نوشت غلط کردین بگین آره... ولی من که الهام نیستم)

۱۳۸۶ مرداد ۱۳, شنبه

مرد جان به لب رسیده را چه نامند...!

رفتیم به کنسرتی فوق العاده و نشستیم با پنجاه، شصت نفر دیگه ای که برای دیدن این اعجوبه اومده بودن. هیجان انگیز بود، گوش دادن به موسیقی ای که 90% مردم یا نمی شناسنش یا باهاش مخالفن. موسیقی ای به دور از تمام کلیشه ها و عادت های موسیقیایی معمول...! معجون بی نظیری از نوازندگی و خوانندگی...!
باورم نمی شه چطور یک نفر فقط با یک ساز معمولی، در کنسرتی بدون برنامه ریزی قبلی، همۀ حاضرین رو به وجد آورد. فقط می تونم بگم فوق العاده بود... دمت گرم آقای محسن نامجو...!

پ.ن1: تازه دارم می فهمم هنر به چی می گن و ما چی بر سرش آوردیم.
پ.ن2: دوستانی که هنو من و به خاطر اون غیبت من رو نبخشیدن، در اطلاع باشن که مهلتشون رو به پایانه، هر چه سریعتر اقدام کنن.
پ.ن3: به تمامی استفاده کنندگان از سرویس های مرحوم پرشین بلاگ، و اخیرا مرحوم بلاگرد، تسلیت پرت می کنیم.