۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

زیبای من…

لباسهای زیبا می پوشد…
مدل موهایش را عوض می کند….
صورتش را آرایش می کند…
کفشهای نویش را به پا می کند…
به دیدن من می آید...

و لحظه به لحظه ی با من بودنش می پرسد: “خوشگل شده ام؟!!”


- لطف می کنید دفعات بعد لباسهای معمولیتان را بپوشید تا کمی حرف هم بزنیم؟!

۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

سیستم لوازم منزل "خط"

ممکنه سری انیمیشن ایتالیایی "La Linea" یا "خط" اثر "اسوالدو کاواندلی" رو دیده باشید، من همیشه سادگی و خلاقیتی که توی این انیمیشن به کار رفته رو تحسین می کنم! این انیمیشن بیش از 250 اپیزود داره که من توصیه می کنم حداقل یکی از اونها رو ببینید. خیلی راحت با یک گشت و گذار توی سایت یوتیوب می تونید تعداد زیادی از اونها رو پیدا کنید!

اما چیزی که باعث شد به یاد "خط" بیفتم، طرحهای لوازم منزلی است که طراحی به نام "آیکات ارول (Aykut Erol) طراحیشون کرده. در واقع ارول همین سیستم انیمیشن خط رو به دنیای واقعی آورده. مهمترین ویژگی "خط"، ممتد بودن اونه:

 







to mother

شاخه گلی تا شاید حرفهای نگفته ات را بشنود...

و بمیرد!

۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

سایه

- با همه خاکستری بودنش، رنگ به رنگ زندگی را می فهمد... سایه را هم می شود دوست داشت!

۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه

again...

1-

فکر می کردم با رفتنش همۀ من را برد! آنقدر مرا گشت که فکر نمی کردم چیزی را جا گذاشته باشد! همه شان را یا ویران کرد و یا برای خودش نگه داشت!

این روزها فهمیده ام که چشمانش توانایی دیدن مرا نداشت...

- کسی را می شناسم که چیزهایی در من یافت، که او نمی دید... حتی خودم هم نمی دیدم! او همه را پیدا کرد، اما برای خودش هیچ چیز برنداشت!

 

2-

هر روز آدمهای زیادی را می بینم...! با خیلیهایشان دست می دهم!از حال و احوالشان می پرسم! گاهی ساعتها کنارشان می نشینم و حرف می زنم!

کسی را دوست می دارم، که نمی بینمش!

- گاه می ترسم این ندیدنش را به هم بزنم... می ترسم که با دیدنش...

 

پ.ن: لازمه نبودنم رو توضیح بدم؟! خوب وقت امتحاناست!