کتاب بزرگی داشتی... به این اعتراف میکنم که برعکس بیشتر آدمها، که با دو بار دیدنشان تکراری میشوند، تو خیلی دیرتر تکراری شدی...!
حرفهایی را که میزنی و نگاههایی را که میکنی میشناسم؛ حتی میدانم چه وقت قصد داری با کلماتت دل کسی را بسوزانی. آری! خوب میدانم کی باید گوشهایم دراز شود... و خوب میدانم که تو میدانی که من اینها را میفهمم!
به بازیات ادامه بده، من کنار میروم که دیگر مجبور نشوی اینگونه ناشیانه مرا دور بزنی... غافلگیرم کردی! پس از این همه مدت، تو تنها کسی بودی که فکر نمیکردم مرا بازی دهد!
Thursday, December 4, 2008
بازی
Saturday, November 22, 2008
فصل ها
چه سرد است زردیِ این روزها...
گویی پاییز و زمستان در هم تنیدهاند...
نگاهی به من زرد بیانداز و تن همیشه سردت...
زردیِ من چه کم از پاییز دارد،
در برابر سردی تنت؟
Thursday, November 6, 2008
Tuesday, November 4, 2008
Saturday, November 1, 2008
Friday, October 31, 2008
شبنم
من هم ایمان دارم
به باران،
به شب بو،
به شبنم،
و به نور...
و به ابری که می بارد بر شب بو،
برای شبنمی به قیمت نور!
Sunday, October 26, 2008
Attack
چه ناجوانمردانه از عمق "گذشته" به "حال" حمله می بری... تویی که می دانی در حمله از گذشته بسیار آسیب پذیرتر از حمله از پشتم...!
Sunday, October 12, 2008
و تلاش می کنیم...
آدمی تلاش می کند...
تا به آنچه که می خواهد برسد٬
و اگر خوب تلاش کند آن را به دست می آورد...
آنگاه تلاش می کند...
تا آنچه که می خواهد٬ به خاطره تبدیل نشود؛
اما از تلاش کردن خسته می شود و آن را از دست می دهد...
آنگاه تلاش می کند...
تا خاطره ی آنچه را که می خواست٬ فراموش کند...
و اگر خسته شد...
خسته شده است فقط...
باز هم تلاش می کند...
Monday, October 6, 2008
عشق بازی نگاه ها
نگاهت می کنم... پوست تنت را با نگاهم لمس می کنم و می بوسم... آرام آرام تا چشمانت پیش می روم و نگاهم را در چشمانت فرو می کنم... هزاران بار سعی می کنم تا به انتهای چشمانت برسم... می بینی عزیزم؟ چشمانم خیس عرق شده اند...! اما نباید دست بکشم... باید تا آخرش بروم و این لذت را به انتها برسانم... هزاران بار دیگر سعی می کنم و هزاران بار دیگر نمی توانم و چشمانم خیس تر می شود... نمی خواهم به به پایان این عشق بازی عجیب برسم اما خیسی جلوی چشمانم را می گیرد و گلویم به هق هق می افتد و چشمانم ارضا می شوند...
---
حال عزیز دلم، هر آنقدر که می خواهی از هم خوابگی با من فرار کن... برای گرفتن لذت عشق بازی از من باید از دیدرس من خارج شوی!