۱۳۸۶ تیر ۲۵, دوشنبه

خواجه ربیع

ساعت 9:15 صبح در خیابان:
مردی خوش رو با ظاهری مناسب: آقا ببخشید، از اینجا تا خواجه ربیع خیلی راهه؟
من: آره خوب... راه زیاده.
مرد: خیلی می بخشید، دو تا بلیط به من می دید؟ کارم گیره...!
من: بلیط ندارم، این صد تومانی رو بگیرید کارتون راه بیفته... (صد تومان بهش میدم)
مرد: آقا خیلی ممنون.

همان روز، ساعت 6:30 بعد از ظهر، یک کم اون ورتر از همان خیابان:
همان مرد: آقا ببخشید، از اینجا تا خواجه ربیع خیلی راهه؟
من (با چشم غره): بعله.
مرد: آها... خیلی ممنون.

پ.ن: واقعاً رنگ فونت بده؟ کوچیکه؟ اگه مشکلی چیزی هست بگید.

blog comments powered by Disqus