۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه

فصل ها

چه سرد است زردیِ این روزها...
گویی پاییز و زمستان در هم تنیده‌اند...

هیچ حس می‌کنی حال و هوای شاعرانه‌ی عشق‌بازی این دو فصل را؟


نگاهی به من زرد بیانداز و تن همیشه سردت...
زردیِ من چه کم از پاییز دارد،
در برابر سردی تنت؟

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

رویا

می توان طعم شیرین لبانش و
حتی خنکای دهانش را از پس مانده ی سیگارش چشید...

پاندا

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

آبی




پشت آن دیوار آبی بلند...
این چه آتشی است،
که اینگونه شعله می کشد در سرخی سینه ام...

۱۳۸۷ آبان ۱۱, شنبه

حضور...

و شاید روزی،
نیامدنت نه به دلیل حضور آنها...
که به دلیل نبود من باشد

شبانه

امشب خسته ام از کندن کوهی
که برای کندنش،
خیال خام رسیدن به هیچ شیرینی نبود...