۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

عشق بازی نگاه ها

نگاهت می کنم... پوست تنت را با نگاهم لمس می کنم و می بوسم... آرام آرام تا چشمانت پیش می روم و نگاهم را در چشمانت فرو می کنم... هزاران بار سعی می کنم تا به انتهای چشمانت برسم... می بینی عزیزم؟ چشمانم خیس عرق شده اند...! اما نباید دست بکشم... باید تا آخرش بروم و این لذت را به انتها برسانم... هزاران بار دیگر سعی می کنم و هزاران بار دیگر نمی توانم و چشمانم خیس تر می شود... نمی خواهم به به پایان این عشق بازی عجیب برسم اما خیسی جلوی چشمانم را می گیرد و گلویم به هق هق می افتد و چشمانم ارضا می شوند...

---
حال عزیز دلم، هر آنقدر که می خواهی از هم خوابگی با من فرار کن... برای گرفتن لذت عشق بازی از من باید از دیدرس من خارج شوی!

blog comments powered by Disqus