۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

میهمانی خدا...

ماه رمضان شروع شد...!
ساعت کاری اداره جات تغییر کرده... از ساعت 8:15 می رن سر کار تا ساعت 9 دورۀ قرآن دارن. ساعت 11:30 می رن نماز جماعت و تا ساعت 12:15 می شینن به دعا و نیایش و جمع آوری ثواب. ساعت 2 هم که تعطیل می شن. مشکلات مملکت رو هم که تو ماه رمضان خود خدا میاد حل می کنه. دمش گرم واقعا... ماه مهمانی خداست دیگه... خدا هم که خیلی مهمان دوسته!
زندگی ما هم که مختل شده اساسی... از صبح تا غروب باید له له بزنیم و برای یه لیوان چایی کلی ژانگولر بازی در بیاریم! نهارم که اصلا فکرشو نکن.
برنامه های تلویزیون هم که از همیشه دیدنی تر شده...! روزی 12 ساعت قرآن، روزه، دعا و انواع و اقسام مراسم مذهبی پخش می شه و بقیه اش هم سریال هایی با مضامین کاملا مذهبی... به جان خودم اگه خود خدا هم می خواست تو ایران تلویزیون نگاه کنه حالش به هم می خورد.

پ.ن1: من واقعا از این حجاب برتر حالم به هم می خوره... اصلا هم از این زنای چادری خوشم نمیاد... اونوقت مامانم "نذر" کرده که تمام ماه رمضان رو چادر بپوشه! توجه کردین که چی شد؟!
پ.ن2: یکی از خانوم های محترم و محجبه که مامور امر به معروف و نهی از منکر در نمایشگاه بین المللی بوده، لطف کرده به یک خانوم فحش داده. این خانوم هم عصبانی شده و یه تو گوشی به این خانوم محجبه تقدیم کرده. این خانوم محجبه هم کم نیاورده و با لگد کوبونده تو شکم طرف مقابل...
پ.ن3: در واقع اون خانوم بد حجاب بر حسب اتفاق 4 ماهه حامله بودن و در همان لحظه بچه شون سقط شده و خونریزی می کنند و به بیمارستان منتقل می شوند.
پ.ن4: پس از شکایت، اون خانوم محکوم به پرداخت دیه برای "توگوشی زدن" می شن.
پ.ن5: قرار بود توی گلبهار یه مسابقۀ دوچرخه سواری "برای کودکان زیر 7 سال" برگزار بشه...! نذاشتن دخترا توی مسابقه شرکت کنن.
پ.ن6: من رسما داره حالم به هم می خوره... می فهمین که چی می گم؟!

blog comments powered by Disqus